تبليغاتX
اشک بارون
دست نوشته های خودم داستان های غمگین

طرز تهیه آدم با کلاس

اگر شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید. شاید باورتان نشود، ولی شما می‌توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست جوابهای زیر را با اندکی قیافه موجّه بیان کنید:
* اگر شست پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باندپیچی کرده‌اید، هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید:

موقع تکان دادن پیانوی بابام، پام مونده زیرش!

 

* اگر صورت شما بر اثر جوشکاری، زیر آفتاب سوخته باید بگویید:

از اسکی آخر هفته نمی‌تونم بگذرم!

* اگر به خاطر تک‌چرخ زدن با موتور ‹‹براوو›› توی کوچه به زمین خورده‌اید در جواب باید بگویید:

با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم!

* اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیازداغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید:

دیشب با قهوه جوش اینجوری شد.

* اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته باید بگویید:

ناخنم به سیم گیتارم گیر کرده!

* اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد:

چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد!

* اگر صورت شما بر اثر خوردن خرما و چای و شیرینی، مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید:

خواهرم از هلند، شکلات زیادی آورده!

* اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید، با حالتی عصبانی بگویید:

پس الکی می‌گن زانتیا ایربگ داره
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 19:26  توسط سحر | 
اسلام، شوخي را تا زماني تأييد کرده است که با گناه ديگري مانند تحقير،‌ تمسخر، افترا، غيبت و مانند آن همراه نباشد. رسول گرامي اسلام با سفارش ياران خود به شوخ طبعي، به مقدار ضرورت، خود نيز با آنان شوخي مي‌کردند.
ايسنا: آنچه در پي مي‌خوانيد بخشي از شوخي‌ها و مزاح‌هاي پيامبر اسلام(ص) است که به مناسبت فرارسيدن هفته‌ وحدت و ولادت با سعادت آخرين فرستاده خدا،‌ تقديم مي‌شود.

* دشمن خدا

حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: رسول الله(ص) هرگاه مردي از اصحابش را غمگين مي‌يافت، او را با شوخي، خرسند مي‌ساخت و مي‌فرمود: خداوند دشمن دارد، کسي را که به روي برادرش چهره درهم کشد.(1)

* سفيدي در چشم

زني خدمت رسول اکرم(ص) آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود: شوهرت همان است که در چشمانش سفيدي است؟ گفت: نه در چشمانش سفيدي نيست. آن زن به خانه آمد و جريان را براي شوهرش تعريف کرد. مرد گفت: آيا نمي‌بيني که سفيدي چشم من از سياهي آن بيشتر است.(2)

* سياهان به بهشت نمي‌روند

پيامبر به پيرزني از قبيله اشجع فرمود: پيرزنان وارد بهشت نشوند. بلال حبشي که سياه چهره بود، آن پيرزن را ناراحت ديد و جريان را به رسول الله(ص) باز گفت. پيامبر(ص) فرمود: سياه هم به بهشت نمي‌رود. بلال و پيرزن هر دو ناراحت بودند که ناگهان عباس، عموي پيامبر که پيرمرد بود، آن دو را ديد و حال آن دو را براي پيامبر بازگو کرد. رسول خدا(ص) فرمود: پيرمرد هم به بهشت نمي‌رود. همه غمگين شده بودند. پيامبر(ص) که چنين ديد، همه آنان را فراخواند، دلشان را نرم کرد و فرمود: "خداوند، پيرزنان، پيرمردان و سياهان را به نيکوترين شکل بر مي‌انگيزاند و آنان جوان و نوراني شده به بهشت مي‌روند(3 )".

* عسل و پيامبر(ص)

سيره رسول الله(ص) به گونه‌اي بود که به يارانش اجازه مي‌داد تا در حضور مبارکش، گفته‌هاي طنزآميز ادا کنند. آنان نيز به پيروي از پيامبر اکرم(ص) از شوخي‌هاي ناپسند پرهيز داشتند، ولي از شوخي‌هاي پسنديده دريغ نمي‌کردند. از جمله، نعيمان، مرد شوخ طبعي بود. روزي عربي را با يک خيک عسل ديد. آن را خريد و به خانه عايشه برد. رسول خدا(ص) پنداشت که به عنوان هديه آورده است. نعيمان رفت و اعرابي بر در خانه پيامبر(ص) ايستاده بود. چون انتظارش طولاني شد، صدا زد: اي صاحب خانه! اگر پول نداريد، عسل را برگردانيد. رسول خدا(ص) جريان را دريافت و قيمت عسل را به آن شخص پرداخت. پيامبر چون زماني ديگر، نعميان را ديد، فرمود: چرا چنين کردي؟ گفت: ديدم رسول خدا(ص) عسل را دوست دارد و اعرابي هم يک خيک عسل داشت. پيامبر(ص) خدا از کار نعيمان خنديد و به او هيچ گونه درشتي نکرد(4).

* بهترين نشانه شادي چيست؟

تبسم، بهترين نشانه شادي و نشاط است. چهره رسول الله(ص) نيز هنگام ديدار ياران بيش از ديگران شاداب و خندان مي‌نمود و گاه چنان مي‌خنديد که دندان‌هاي مبارکش نمايان مي‌شد. ابوالدرداء مي‌گويد: "رسول خدا(صلي الله عليه و آله) هرگاه سخني مي‌فرمود، سخنش با لبخند همراه بود. رسول خدا(ص) هم کلام خويش را با تبسم مي‌آميخت و هم چهره‌اي خندان داشت و هم به چهره ديگران لبخند مي‌زد. در حديث است: «کان اکثر الناس تبسماً و ضِحکا في وجوه اصحابه»(5). بيش از همه، لبخند داشت و بر روي يارانش لبخند مي‌زد.

* کاش آن اعرابي مي‌آمد

امام موسي بن جعفر(ع) مي‌فرمايد: "عربي بدوي نزد پيامبر(ص) مي‌آمد و هديه و سوغاتي به پيامبر اهدا مي‌کرد. بعد همان ساعت مي‌گفت: پول هديه و سوغات ما را بدهيد. رسول خدا(ص) نيز مي‌خنديد. پس از آن جريان هر وقت غمگين مي‌شد، مي‌فرمود: آن اعرابي کجاست. کاش پيش ما مي‌آمد(6)".

شوخي و مزاح ظريف و زيباي رسول اکرم(ص) و اميرمؤمنان علي(ع) درباره خوردن خرما نيز معروف است. گفته‌اند روزي آن دو گرامي با هم خرما مي‌خوردند که پيامبر، هسته‌ها را جلوي علي(ع) مي‌گذاشت و در پايان فرمود: هر که هسته‌اش بيشتر باشد، پر خور بوده است! اميرمؤمنان در پاسخ گفت: هرکه با هسته خورده باشد، پرخورتر بوده است(7).

همچنين از شوخ طبعي پيامبر اکرم(ص) چنين نقل مي‌کنند که حضرت برخي از ياران را از پشت سر بغل مي‌گرفت و دو دستش را بر چشمان آنان مي‌گذارد تا آنان را بيازمايد که آيا مي‌توانند با چشم بسته، طرف مقابل را تشخيص دهند يا نه(8).

* غذا بخورم يا نه؟

رسول خدا(ص) نه تنها خود، شوخي را آغاز مي‌کرد، بلکه زمينه فرح را براي ياران خود فراهم مي‌آورد.

روزي مرد عربي بر آن حضرت که بسيار اندوهگين مي‌نمود وارد شد. وي مي‌خواست چيزي بپرسد. اصحاب گفتند: نپرس! چهره پيامبر چنان گرفته است که جرئت پرسيدن نداريم. چهره پيامبر هرگز گرفته نبود، مگر هنگام نزول آيات موعظه يا آيات قيامت. او گفت: مرا به حال خود واگذاريد. سوگند به خدايي که او را به پيامبري برانگيخت، هرگز رهايش نمي‌کنم تا خنده بر لبانش ظاهر شود. آنگاه به پيامبر(ص) گفت: اي رسول خدا! شنيده‌ام دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه مي‌آيد. پدر و مادرم به فدايت. آيا بايد غذا نخورم تا از لاغري بميرم يا بهتر است نزد دجال غذاي کافي بخورم و چون سير شدم، به خدا ايمان آورم؟ پيامبر اکرم(ص) آنقدر خنديد که دندان‌هاي مبارکش نمايان شد. سپس فرمود: خير! خداوند تو را به وسيله آنچه ديگر مؤمنان را بي‌نياز مي‌کند، بي‌نياز مي‌سازد(9).

* خرما را با طرف ديگر مي‌خورم!

نقل است روزي حضرت محمد(ص) به صهيب بن سنان فرمود: در حالي که از چشم درد رنج مي‌بري، خرما مي‌خوري؟ صهيب گفت: اين چشم من درد مي‌کند و من خرما را با طرف ديگر مي‌خورم(10).

سيره رسول الله(ص) به گونه‌اي بود که به يارانش اجازه مي‌داد تا در حضور مبارکش، گفته‌هاي طنزآميز ادا کنند. آنان نيز به پيروي از پيامبر اکرم(ص) از شوخي‌هاي ناپسند پرهيز داشتند، ولي از شوخي‌هاي پسنديده دريغ نمي‌کردند. در مکتب رسول الله(ص) شوخي بايد به اندازه‌اي باشد که مايه تخريب شخصيت گوينده آن نشود. قيس بن سعد، يار جوان پيامبر(ص) پس از توصيف شوخ طبعي پيامبر مي‌گويد: "به خدا سوگند! آن حضرت با آن شگفتي و خنده، هيبتش از همه افزون‌تر بود(11)".

زياده روي در شوخي، ابهت انسان را در هم مي‌شکند و اسلام هم براي شخصيت پيروان خود ارزش والايي قائل شده است. بنابرين، رسول خدا(ص) افراط در شوخي را نکوهش مي‌کرد: «لا تَمزَحْ فيُذهب بهاؤُک»؛ از شوخي [زياد] بپرهيز؛ زيرا ارزش و قداستت شکسته مي‌شود(12)".

* شوخي و دروغ

در شوخي نبايد از وسايل نامشروعي چون دروغ، براي خنداندن ديگران بهره گرفت. رسول گرامي اسلام در هشداري مي‌فرمايد: "وَيلٌ للذِي يُحَدِّثُ فَکذب لِيَضْحَکِ به القوم ويل له، ويل له (13)."،‌ "واي بر کسي که کلام دروغي را نقل کند تا ديگران بخندند. واي بر او، واي بر او."

* شوخي در چارچوب حق

مزاح بايد از زشتي گفتار و نادرستي عاري باشد. پيامبر(ص) مي‌فرمود: "اني لاامزح و لااءقول الا حقا(14)."، "من شوخي نمي‌کنم و سخني نمي‌گويم، مگر آنکه در چارچوب حق باشد."

يکي از ياران پيامبر از ايشان پرسيد: آيا در اينکه با دوستان خود شوخي مي‌کنيم و مي‌خنديم، اشکالي هست؟ پيامبر در پاسخ فرمود: "اگر سخني ناشايست در ميان نباشد، اشکالي ندارد(15)".

* پرهيز از شوخي زياد

از سوي ديگر، خنده زياد و قهقهه نيز عظمت و متانت آدمي را از بين مي‌برد. از اين رو، پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: «ايّاک و کثرة الضِحک فِانّه يميتُ القلب»؛ از خنده بسيار بر حذر باش که دل را مي‌راند.(16)

رسول خدا(ص) خطاب به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: ياعلي، مزاح نکن، زيرا ارزش تو زائل مي‌شود.(17)

* پيامد مزاح با نامحرم

رسول خدا (ص) فرمود: هر کس با زن نامحرم شوخي کند،‌ براي هر کلمه‌اي که در دنيا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زنداني کنند.(18)

* مزاح از خوش‌اخلاقي است

در «مكارم» از يونس شيبانى روايت شده كه امام صادق عليه السّلام بمن فرمود: چطور است شوخى كردنتان با يكديگر؟ گفتم: كم است. فرمود: چرا با هم مزاح نمي‌كنيد؟ مزاح از خوش اخلاقى است، همانا با شوخى مى‏توانى برادر دينيت را مسرور نمائى، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با مردم شوخى مى‏كرد و منظورش اين بود كه مسرور سازد.(19)

در كتاب «اخلاق» ابى القاسم كوفى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرمود: مؤمنى نيست مگر اينكه از مزاح بهره‏اى دارد. و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مزاح مى‏فرمود ولي جز مطالب حق چيزى نمى‏گفت.

در «كافى» از معمر بن خلاد روايت شده كه گفت: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم قربانت گردم انسان در ميان جمعى قرار گرفته سخنى پيش مى‏آيد، مزاح مى‏كنند و مى‏خندند! فرمود: مانعى نيست، اگر نباشد- راوى گويد من يقين كردم منظور حضرت فحش دادن و ناسزا گفتن است- بعد فرمود: مرد عربى پيش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏آمد و براى حضرت هديه مى‏آورد، و همان جا مى‏گفت: پول هديه مرا مرحمت كن.

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى‏خنديد و آن حضرت هر وقت غمناك مى‏گرديد، مي‌فرمود: اعرابى چه شد، كاش مى‏آمد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 0:10  توسط سحر | 

يكى از نكاتى كه در بررسى شخصيت علمى امام مورد توجه همگان قرار گرفته و آن را بازگو كرده اند، اين است كه امام رضا (ع) با هر گروهى به زبان خودشان سخن مى گفت و به تعبير اباصلت، شيواترين و داناترين مردم به هر زبان و فرهنگى بود. اباصلت كه خود اين سخن را مى گويد، از اين تسلط امام به زبانهاى مختلف شگفت زده مى شود و اين تعجّب خود را به امام اظهار مى نمايد و امام در پاسخ مى فرمايد:
من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مى شود چنين فردى زبان آنان را درك نكند؟ مگر نشنيده اى كه اميرالمؤمنين على (ع) فرمود: به ما (فصل الخطاب) داده اند، و آن چيزى نيست، جز آشنايى با زبان ديگران.
اينها همه، نمونه اى از شخصيت علمى امام است. در كتابهاى تاريخى كه به بررسى ابعاد مختلف زندگى امام رضا(ع) پرداخته اند، اين نكات به صورت گسترده مورد بحث قرار گرفته و رخدادهاى متعددى كه گواه برترى علمى امام است، بازگو شده است.

گويا چنين مقدّر بود كه فرزندى از نسل پاك پيامبر اكرم (ص) و امامى از امامان شيعه، در سرزمينى دور از مدينه پيامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانى اش قلب ميليونها انسان خداجوى دلباخته را به ولايت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شكسته اى باشد كه در اين سوى خاك در پناه آن مزار با شكوه به آرامش رسند.
سلام بر هشتمين امام پاك!
سلام بر هشتمين جانشين پيامبر!
سلام بر او....
آن گاه كه زاده شد...
آن گاه كه مظلومانه به شهادت رسيد..
و آن گاه كه در اوج عظمت و شكوه، گام بر صحنه رستاخيز گذارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 19:33  توسط سحر | 

شهادت امام رضا(ع) را به همه شیعیان تسلیت می گم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 19:28  توسط سحر | 

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

داستانی ، راهی ، بی راهه ای

طرح افکندن این راز

راز من و راز تو ، راز زندگی

پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 22:5  توسط سحر | 
ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.
لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید.

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم.
زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد.
زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.
به او گفتم:
بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم.
او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 0:3  توسط سحر | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:17  توسط سحر | 
می‌توانید بگویید، شما بعد از یک مشاجره یا جرو بحث جانانه با یک دوست، همکار،
همسر، فرزند و... چه افکاری دارید؟

 

آمار حاضر نشان می‌دهد که من و شما بعد از یک مشاجره و جرو بحث داغ، چگونه
فکر می‌کنیم؟ یا بهتر است بگوییم، چگونه آن مشاجره را ارزیابی و درباره آن قضاوت
می‌کنیم؟


دانشمندان با بررسی وضعیت میلیون‌ها نفر در این زمینه به  آمار جالبی دست یافتند
که خواندن آن تامل برانگیز است. افکاری که بعد از یک جر و بحث در ذهن ما حرکت می
کنند طبق این شکل به شرح زیر است:


 

رنگ سبز  نشان
دهنده افکار شما در زمینه "عذر خواهی" است.

رنگ آبی نشان دهنده
افکار شما در میزان  پذیرش "ضعف هایتان" در آن مشاجره است.

رنگ نارنجی نشان
دهنده افکار شما در  پذیرش " پیروزی" در عرصه مشاجره است.


 

 و رنگ قرمز نشان
دهنده افکار و تمرکز شما است برروی موارد هوشمندانه‌ای که باید می‌گفتید و
نگفته‌اید.


 

در داخل این رنگ قرمز
چراهای بسیاری از مسائل و کلمات ناگفته وجود دارد. به همین دلیل ذهن شما  میزان
قابل توجه و عجیبی از افکار شما را به سمت آنها کشانده است.


 

دوست داشتن خود و دیگران اصل یک زندگی سالم است. بنابراین، بیایید زیبا اندیشی،
گذشت و انصاف را هنگام مشاجره به خاطر بسپاریم.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:20  توسط سحر | 
ميتوانيد از طريق 3 رنگ، سرنخ هاي شگفت انگيزي بدست آوريد.

آيا تا بحال ميدانستيد که رنگهاي سبز و بنفش و نــارنجي (رنگ هاي فرعي) ميتوانند نشان دهنده آرزوها و نيازهاي شما در روابط عاطفي باشند؟

اگر يکي از اين رنگ ها را انتخاب کنيد مي توانيد از روي آن تشخيص دهيد که شخصيت شما جذب چه تيپ مردهايي مي شود، که البته شامل مرد ايده آل شما نيز مي شود! اگر مي خواهيد از اسرار رنگها سر در بياوريد، و بفهميد که تاثير و معناي آنها در زندگي شما چيست اين تست کوتاه را انجام دهيد:

مرحله 1: رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنيد:

ازرنگ هاي زير هر يک را که بيشتر از سايرين دوست مي داريد انتخاب کنيد: (البته لازم نيست رنگي را انتخاب کنيد که در لباس پوشيدن و آرايش خود به کار مي بريد)

سبز بنفش نارنجي

مرحله 2: نتيجه:

حال که رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کرديد، نگاهي به تفسير آن بيندازيد تا با شيوه هاي عشق ورزي خود آگاه شويد، و بدانيد که خصوصيات اخلاقي مرد ايده آلتان چگونه است.


اگر رنگ منتخب شما سبز باشد...

زماني که براي اولين بار با مردي ملاقات مي کنيد رفتار شما باعث مي شود که او از همان آغاز سفره دلش را براي شما باز کنيد و در مورد زندگيش با شما صحبت کند. شما راحتي و آرامش را به فرد مقابل منتقل مي کنيد و او احساس مي کند که تحت حمايت کامل و همه جانبه شما قرار گرفته است.

شما از همان آغاز به راحتي مي توانيد تشخيص دهيد که فرد مقابل چه نيازهايي دارد. شما به غرايز خود اعتماد مي کنيد و به نداهاي درونيتان گوش مي سپاريد و از همين طريق متوجه مي شويد که او در رابطه چه چيزي را طلب مي کند.

نکته قابل توجهي که در شما وجود دارد توانايي کسب اطلاع از طرف مقابل است. شما از اين طريق حس کنجکاوي خود را تطميع مي کنيد.

در نهايت شما با کسي ازدواج مي کنيد که بتواند آسايش و امنيت را براي شما به ارمغان آورد. شما صاحب خانه اي پر از بچه مي شويد، از نظر مادي بي نياز هستيد، براي همسر خود ارزش قائل مي شويد و او نيز به شما احترام مي گذارد. مرد ايده آل شما بايد داراي يک شخصيت ثابت باشد. "سبزي ها" با مردهاي با ثبات و قاطع ازدواج مي کنند.

اخطار: شما همواره با روي باز با دنياي اطراف خود ارتباط برقرار مي کنيد و انسان پاک و معصومي هستيد. داشتن اين خصوصيات اندکي کار شما را در پيدا کردن مرد ايده آلتان دشوار مي کند. بيشتر افراد نمي توانند شخصيت واقعي شما را به درستي بشناسند به همين دليل زماني که با خود واقعي شما مواجه مي شوند ممکن است شکه شده و نا اميد گردند، زيرا ممکن است که شما با معيارهاي ذهني آنها مطابقت نداشته باشيد.

اگر رنگ منتخب شما بنفش باشد...

در اولين ملاقات بيشتر جذب انرژي و تحرک فرد مقابل مي شويد، اما در واقع شما به مردي علاقمند هستيد که در کنار او احساس راحتي کنيد و از او آرامش بگيريد. رمز موفقيت شما در مقابل مردها گيرايي، جذبه و هيجانتان است. شما سرشار از ذوق و اشتياق هستيد به همين دليل آقايون نيز احساس مي کنند که زندگي شان در کنار شما مهيج و جالب خواهد شد.

شما وفادار و وظيفه شناس هستيد و ارتباط عاطفي براي شما يک امر جدي تلقي مي شود.


فردي را براي ازدواج انتخاب کرديد، به اين معناست که او تمام معيارها و ملاک هاي مورد نظر شما را دارا بوده که توانسته به اين مرحله راه پيدا کند. در ضمن لازم به ذکر است که شما براي وضعيت ظاهري افراد اهميت خاصي قائل هستيد. "بنفشي ها" با مردهاي خوش تيپ و قيافه ازدواج مي کنند!

اخطار: بهتر است اگر فرد مناسب پيدا شد اندکي به او فرصت دهيد و شروع نکنيد به حدس زدن خصوصيات اخلاقي او. بهتر است وي را بر اساس رفتارش ارزيابي کنيد نه اينکه او را با مرد ايده آل ذهني خود مقايسه کنيد.

اگر رنگ منتخب شما نارنجي باشد...

شما يک فرد جذاب، دوست داشتني، مهربان و خونگرم هستيد و با اين خصوصيات مي توانيد دل مردها را بدست آوريد. بايد حقيقت را لمس کنيد تا بتوانيد آنرا باور کنيد. با رفتار خود به ديگران نشان مي دهيد که به حرف هاي آنها گوش مي دهيد و برايشان ارزش قائل هستيد.

به راحتي فريفته ظاهر افراد مي شويد اما جاي هيچ گونه نگراني وجود ندارد چراکه ازدواج شما هميشه از روي عقل و منطق مي باشد.

شما جذب مردهاي با هوش مي شويد و هنگاميکه به او بله گفتيد، بله شما به معناي تا ابد و هميشه و در رنج و شادي است. شما با مردي ارتباط برقرار مي کنيد که بتوانيد از او چيزي بياموزيد. "نارنجي ها" با مردهاي با هوش ازدواج مي کنند!

اخطار: شما فردي هستيد که سعي مي کنيد نقاط ضعف و منافذ حساس و نفوذ پذير خود را پنهان کنيد، تنها چيزي که فرد مقابل مي تواند در شما ببيند استحکامات زيرکانه است. او احتمالا در مورد شخصيت اصلي شما دچار اشتباه مي شود. سعي کنيد در طول زمان وي را با کاراکتر واقعي تان آشنا کنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:12  توسط سحر | 
شخصیت خود را کشف کنید

آزمون درخت
از میان خورشید، ماه، دریا و درخت به ترتیب کدام را بیشتر دوست دارید؟
پاسخ را همین پایین ملاحظه کنید.
پاسخ تست
برای تعبیر این تست گفته شده است، خورشید نماد پدر است، ماه نماد مادر، دریا به معنی همسر است و درخت به معنی فرزند.

.

آزمون دریا
اگر در مسیر حرکت تان به دریا برسید. عکس العمل شما نسبت به دریا چیست؟
ابتدا پاسخ های خود را بنویسید و سپس نتیجه تست را ملاحظه نمایید.
پاسخ
نوع نگاه شما به دریا بیانگر طرز فکر شما نسبت به جامعه است و عکس العمل شما نسبت به آن بیانگر نحوه مواجهه شما با جامعه پیرامون تان است.

احساساتی هستید یا منطقی؟
برای انجام این تست چند لحظه به کف دست تان نگاه کنید.
اکنون به ناخن های دست تان نگاه کنید. اگر برای دیدن ناخن هایتان دست تان را برگرداندید و ناخن ها را نگاه کردید گفته می شود که انسانی بیشتر منطقی هستید ولی اگر برای دیدن ناخن هایتان در همان حال که کف دست تان مقابل شما است انگشتان تان را خم کردید و به ناخن هایتان نگاه کردید، بیشتر بر احساسات تان تکیه دارید.

خود شناسی از طریق انتخاب سه حیوان
حیواناتی را که بیشتر مورد علاقه تان هستند نام ببرید و بگوئید که به چه دلیل آن حیوان را دوست دارید؟
سعی کنی حداقل 3 دلیل بیاورید. مثلاً شیر: چون قوی باهوش و سریع است پاسخ را همین پایین ملاحظه بفرمائید.
پاسخ
حیوان اول مورد علاقه شما در واقع ویژگیهایی را داراست که شما خواهان آنها هستید. حیوان دوم واجد خصوصیاتی است که مردم و اطرافیان، شما را آنگونه می بینند و شما را دارای آن خصوصیات می دانند.
خصوصیاتی که برای حیوان سوم بیان کرده اید همان خصوصیاتی است که شما واقعاً دارا هستید.

آزمون لیوان
برای انجام این تست باید قدری از قوه تخیل تان کمک بگیرید. فرض کنید در یک دالان طولانی قرار دارید که در انتهای آن یک میز است و بر روی میز یک لیوان قرار گرفته است. اکنون بگویید شما دوست دارید لیوان چه شکلی باشد و درون آن چیزی باشد؟
پاسخ
شکلی که از لیوان بیان کرده اید نمایانگر شکل فرد ایده آل و مورد علاقه شما است و مایع درون لیوان بیانگر شخصیت درونی است که شما تمایل دارید فرد مورد علاقه شما دارا باشد.

آزمون دره
لطفاً به این دو سوال پاسخ دهید:
تفسیر پاسختان را در پایین همین قسمت مشاهده بفرمائید.
دره را توصیف کنید.
چگونه با این مانع کنار می آیید؟
تفسیر پاسخ شما
توصیف و تعریف شما از دره بیانگر دیدگاه شما نسبت به مرگ و میزان ترس شما از مرگ است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:7  توسط سحر | 

روزی مرد روحانی به خدا گفت :

خداوندا! دوست دارم بدانم
بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"


خداوند آن مرد روحانی را به سمت

دو در هدایت کرد و یکی از آنها را
باز
کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت.
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ
وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورشت بود؛ و
آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند
بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به
نظر قحطی زده می آمدند. آنها در
دست خود قاشق هایی با دسته بسیار
بلند
داشتند که این دسته ها بر بالای
بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام
از
آنها به راحتی می توانستند دست
خود را داخل ظرف خورشت ببرند تا
قاشق خود
را پُرکنند. اما از آن جایی که این
دسته ها از بازوهایشان بلندتر
بود،
نمی توانستند دستشان را
برگردانند و قاشق را در دهان خود
فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و
عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را
دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و
خدا در را باز کرد.. آنجا هم دقیقا
مثل
اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک
ظرف خورشت روی آن، که دهان مرد راآبانداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان
قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی
به
اندازه کافی قوی و تپل بوده، میگفتند و

 می خندیدند. مرد روحانی گفت:

"نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است!
فقط احتیاج به یک مهارت دارد!

می بینی؟
اینها یاد گرفته اند که به همدیگر
غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع
کارتنها به خودشان فکر می کنند!"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 15:4  توسط سحر | 

چرا آخه چرا ؟!

1. چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

 
2. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع ها به هم رحم نمیکی

 
3.  چرا تو شهروند چشم میدوزن به سبد همدیگه؟


4. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟

5. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟


6. چرا وقتی می رن شلوار بخرن مغازه های کفش فروشی رو هم نگاه می کنن؟


7. چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟


8. چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟


9.چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟


10.چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟


11.چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟


12.چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟


13. چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

14.چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟


15.چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟


16.چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟


17 چرا سه تار سه تا تار نداره؟


18.چرا اکثر ماشینها تو ایران یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟


19.چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟


20. چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟


21.چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)

 
22.چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟


23. چرا داماد باید برقصه ؟ 

25.   چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟


26. چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش  بشیم؟

27. چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟


28. چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟


29. چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟


30. چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟


31.  چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟


32. چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟


33.  چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟


34.چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟


35. چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟


36. چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 23 بلافاصله پریدم شماره 28؟


37.  چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 23 تا 28 رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!


38.  چرا آخه  ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 1:15  توسط سحر | 
یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ،

خودش سایه ای ندارد .

 

یادمان باشد که : زخم نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .

 

یادمان باشد که : در حرکت همیشه افق های تازه هست .

یادمان باشد که : دست به کاری نزنیم که نتوانیم آنرا برای دیگران تعریف کنیم.

 

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می داریم

می توانند دوستمان نداشته باشند.

 

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، دلی نو بخریم .

 

یادمان باشد که : فرار ، راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن ، نه آزادی .

 

یادمان باشد که : باور هایمان شاید دروغ باشند .

 

یادمان باشد که : لبخندمان را توى آیینه جا نگذاریم .

 

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته 

 دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .


 

یادمان باشد که : لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی 

 من هم برایت عزیز باشم .

  

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنیم

ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودمان نباشد !

 

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !
 

یادمان باشد که : اندک است تنهایی ما در مقایسه با تنهایی خورشید .

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .


یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

 

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .

  

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم !

 

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !

 
یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه های عمر هم

هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست !


یادمان باشد که : لازم است

 گاهی با خودم رو راست تر از این باشیم که هستیم .
 

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند

 هر کسی سهم خودش را می آفریند.

  


یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود

 به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست !

یادمان باشد که : پیشترها چیزهایی برایمان مهم بودند

که حالا دیگر مهم نیستند .


یادمان باشد که : آنچه امروز برایمان مهم است ، فردا نخواهد بود .

 


یادمان باشد که : نیازمند کمک هستند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم !

 
یادمان باشد که : من از این به بعد هستم ، نه تا به حال !

 
یادمان باشد که : هرگر به تمامی ناامید نمی شوی

 اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.

  

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد.

 

یادمان باشد که : گاهی مجبور است

برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .

 

یادمان باشد که : دل های نازک ، با یک نگاه هم ، ممکن است بشکنند .  


یادمان باشد که : به جز خاطره ای ، هیچ نمی ماند .

 

یادمان باشد که : انبار مهمات منتظر ِ تنها یک جرقه است !

 

یادمان باشد که : کار رهگذر  عبور است ! گاهی بر می گردد ، گاهی نه !

 
یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .

 

 

یادمان باشد که : همیشه چند قدم آخر است

که سخت ترین قسمت راه است .

 


یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .


یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه !

 

 

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

 


یادمان باشد که : با یک مطلب در مورد کسی قضاوت نکنیم

 حتی اگر با آن مطلب مخالف بودیم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 23:10  توسط سحر | 

دلم خیلی گرفته آقا جونم تازه دارم می فهم  معنی غربت و غریبی رو

چند سال دیگه پیشت نیستم این روزا هر وقت حرم تو  ، تو تلویزیون می بینیم 

چشمام پر اشک می شه دلم می شکنه

 یاد اون روزهایی که با گُلی می یومدم حرمت می افتم

 یا آخرین باری که جشن میلادت بود و با نگار اومدم پیشت می افتم

دلم خیلی گرفته آقا جون امیدوارم از راه دور سلامم رو پذیرا باشی

میلادت مبارک آقای بزرگوار و بخشنده 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 17:38  توسط سحر | 

دوباره انتظـــــــــــــــــــــــــــــار برای فردا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 11:27  توسط سحر | 
امروز صبح تو فرهنگسرا وقتی اسمت خونده شد با اینکه تازه از راه اومده

بودم چشمام پر اشک شد برای معصومیتت برای کوچیکی دستات

برای دل کوچیکت نمی دونم چرا انقدر نسبت به اسمت حساسم

شاید برای اینکه سه ساله بودی و اینکه حقت نبود

قربون معصومییت بشم قربون دل کوچیک بشم رقیه جان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 11:25  توسط سحر | 

مثل بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 18:23  توسط سحر | 
نمی دونم با این حس چی کار کنم

باز تو دلم شروع شده پر  از سوال

پس کی جواب داده می شه به این همه سوال

باز دوباره رفتم تو فکر ... !

ولی باید یه جوری شکستش بدم . باید نجات پیدا کنم

خدایا کمکم کن نجات پیدا کنم از این همه سردرگمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 17:45  توسط سحر | 

شهادت امام جعفر صادق (ع) به تمامی شیعان تسلیت می گویم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:11  توسط سحر | 

سلام عزیزم تولدت مبارک می دونی چقدر برام مهمی و برام عزیزی

ممنونم که امروز کنارم بودی تا احساس کنم هنوزم برات مهم هستم

انشاالله همیشه در کنار هم باشیم و تو هم مثل امروز همیشه به فکر من

و زندگیت باشی خیلی دوست دارم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:10  توسط سحر |